
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مناجات شب قدری و ذکر شهادت حضرت علی علیهالسلام
قرآن به سر گرفتنم از سر شروع شد با فرق زخـمخـوردۀ حیدر شروع شد تا آتـش مـحـبت مـولا به دل شـکـفـت بـاران لـطـفهای مـکـرر شـروع شد از اشک توبه راه به هر روضه باز شد گـفـتم علی و روضۀ اکـبر شروع شد گـفـتم عـلی، دل در و دیـوار گـفت آه هـمـراه آه، روضـۀ مـادر شـروع شـد گـفتم عـلی، شکست دلم، خُرد شد دلم یک بـاغ، داغ لالـۀ پـرپـر شروع شد داغ پدر که از سر این خاندان گذشت هی داغ پـشت داغِ بـرادر شـروع شد دست مرا گـرفت خـدا، پای روضهها با روضه زندگی من از سر شروع شد گـفـتم گـنـاه کـردم و کـارم تـمام... نه قـدر آمـد و ثـواب مـقـدر شـروع شـد امشب دلم رها شده از هرچه غیر عشق آن دل تـمام شد، دل دیگـر شروع شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
رمضان است و ماه نیـمهٔ بدر شب تـقـسیم زندگی، شب قدر شب قدر است و من همان تنها دورم از هـیهی و هـیـاهـوها نیـسـت قـرآن بـرابـرم امـشب دست مولاست بر سرم امشب ای خـدای بــزرگ بـنـدهنـواز خالـق لحـظـههای راز و نیاز مـیچـکـد شـور تـو در آوایـم مـیزنـی مـوج در دعـاهــایـم شب قدر است و میکنی تقسیم بـرسـان سـهـم دوسـتـان یـتـیم سهم من چیست؟ بندگی کردن پاک و پـاکـیـزه زندگی کردن بار من ای یگانه سنگین است سبُکم کن که سهمِ من این است لطف داری به دست کـوتـاهم میدهی آنچه را که میخواهم ای سـؤالِ مرا هـمیـشه جواب ای سبب! ای مسبِّب! ای اسباب! با من ای مـهـربان، مدارا کن گره از کار بـسـتهام وا کن... ای خـدا، ای خـدای نـومیـدان زنـدهٔ تـا هـمـیـشــه جــاویـدان ای ســزاوار گـریــه و خـنـده مـهـربــانِ هـمــاره بـخـشـنـده پــاکـبـازم اگـرچـه گــمـراهـم از تو غیر از تو را نمیخواهم بـار تـشـویـش از دلــم بـردار وَ قــِــنا ربّـنــا عــذاب الــنـّار شب قدر است و من چنین بیتاب اِفــتــَتِـح یـا مـفـتــّح الابــواب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
مُـلـقّـبـی تو اگر چه به بـوتـراب، علی بـلـنـدمـرتــبـهای! مـثـل آفـتـاب، عـلـی تو باشتاب علیجان نمیروی به بهشت بهـشـت سوی شما میکـند شتاب، علی بـهـشـتِ بـی ولـیالله را نـمـیخــواهــم بهشت بیتو مرا چیست جز عذاب؟ علی هنوز خطبهٔ بینقـطهٔ تو حـیرت ماست هـدایـتـی تو و لارَیب فی کـتـاب، علی غم بزرگ تو از شـقـشـقـیهات پیداست جدال توست چه احسن! چه مستطاب! علی نـه چـاه مـیرود از خـاطـر ولایـیِ مـا نه هم ز خاطر ما گردن و طناب، علی که کوفه نـقـطهٔ آغاز کـربلای شماست محاسن تو اگر شد به خون خضاب، علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
اگر دِینی است بر شیعه، علی با خون ادا کردهست که ما دائم جفا کردیم و او دائم وفا کردهست علی که رستگار عالم از روز ازل بودهست علی فُزتُ و ربّ الکعبهاش را نذر ما کردهست سرش را تیغ تا ابرو شکـافـانـدهست اما باز علی ما را، علی ما را، علی ما را دعا کردهست علی میزان الاعمال است و اعمال مرا خالق اگر مقبول با شرط قـبول مرتضی کردهست از آن ساعت که جای مصطفی خوابید در بستر به دنبال شهادت عمر خود را پا به پا کردهست خدا بود و خدا بود و حضور مرتضی آن شب علی آن شب به خود در بین محراب اقتدا کردهست از آن قرآن که بر نی رفت در صفّین، توان فهمید چرا شمشیر، قرآن در شب تقدیر وا کردهست پس از آن ضربه حیدر دید زینب را و دلخون شد یقین دارم نگاهی هم به سمت کربلا کردهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
خـبر رسیده که رکـن پـیـمبر افتادهست ترک نشسته به محراب، منبر افتاده است اگر غـلط نکـنم مـرد خـیـبـر افتادهست طـبیب حـاذق عـالـم به بستر افتادهست سحـر که آه دل ذوالـفـقـار گـشـت بـلـند شکـست آیـنـه تصویر زد در آن لبخـند دو قـدر را زده تـیغـی به یکـدگر پیوند مسیر سـاقی کـوثـر به کـوثر افتادهست به سـائـلان بـرسـانـیـد بیکـریـم شـدنـد خرابهها همه محروم از این نسیم شدند یـتـیـمهای عـرب بـاز هـم یـتـیـم شـدنـد که مـهـربان پـدر کوفه دیگر افتادهست قسم به کیسۀ نانش همیشه مظلوم است جواب خوبی این مرد، تیغ مسموم است سرِ نماز هم از حق خویش محروم است به جرم عـدل، ترازوی داور افتادهست خـبـر رسـیده که بر فـرق حـیدر کـرار رسـیـده تـیغ کـجـی در ادامـۀ مـسـمـار مـدیـنـه در افـق کـوفـه میشود تکـرار دوبـاره پشت در خـانه مـادر افتادهست خـبـر رسـیـده به سـر قـصـۀ امـیـر آمد اجـل به دیـدنـش آمد اگـر چـه دیـر آمد برای زخـم سرش کاسه کاسه شیر آمد از این حدیث دلم یاد اصغـر افـتادهست ابـوتـراب به بی شـیریِ ربـاب گریست به حال کودک او چـشم آفـتاب گریست عمو نیامد و امّـید رفت و آب گـریست حسین مانده و کارش به لشکر افتادهست از این طرف پدری رو به لشکر اندازد از آن طرف به جوابش سهشعبه میتازد برای ایـنکـه پـدر را زنـد پـسـر را زد و حال اگر بکشد تـیر را سر افتادهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام
باز امشب منادی کوفه، از امامی غریب میخواند گوشۀ خانه دختری تنها، دارد اَمن یجیب میخواند مثل اینکه دوباره مثل قدیم، چشم اَز خون دل تری دارد این پرستار نازنین گویا، باز بیمار بستری دارد چادر پُر غبار مادر را، سر سجاده بر سرش کرده بین سر درد امشب بابا، یاد سر درد مادرش کرده آه در آه، چشمه در چشمه، متعجب زبان گرفته پدر خار درچشم، اُستخوان به گلو، در گلوم اُستخوان گرفته پدر آه بابا به چهرهات اصلاً، زخم و درد و وَرم نمیآید چه کنم من شکاف زخم سرت، هر چه کردم به هم نمیآید باز سر درد داری و حالا، علت درد پیکرم شدهای ماه «اَبرو شکسته» باباجان، چه قَدَر شکل مادرم شدهای سرخ شد باز اَز سر این زخم، جامهٔ تازه تنت بابا مو به مو هم به مادرم رفته، نحوه راه رفتنت بابا پاشو اَز جا کرامت کوفه، آن که خرما به دوش میبردی زود در شهر کوفه میپیچد، که شما باز هم زمین خوردی کودکانی که نانشان دادی، روزگاری بزرگ میگردند مینویسند نامه اَما بعد، بی وفا مثل گرگ میگردند یا زمین دار گشته و آن روز، همه افراد خیزران کارند یا که آهنگری شده آن جا، تیرهای سه شعبه میآرند وای اَز مردمان بی احساس، دردهای بدون اندازه وای اَز آن سوارکاران و، نعل اسبی که میشود تازه وای اَز دستهای نامَحرم، آتش و دود و چادر و دامان وای اَز کوچۀ یهودیها، سنگ باران قاری قرآن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت امیرالمؤمنین
چـرا جـانِ صــدا کــردن نـداری چـرا حـالِ دعــا کــردن نــداری چه میشد سایهات بر خانه میماند چه میشد شمع این پروانه میماند زِ چـشـم بـی قـرارم سـو گـرفـتی به فکرم هستی؟ از من رو گرفتی تـمـامِ روضـه هـایـم را شـمـردی شـمـردی و مـرا گــودال بُــردی به من گفتی دلت جانکاهِ زخم است که با هر ضربه با هر آه زخم است مـرا بـا شـش بـرادر مـیگـذاری ولـی با زخـم خـنجـر میگـذاری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
سرّ الاسرار علی، سیّد الابرار علیست در شبستان زمین مشرق الانوار علیست مظهر قـدرت حق دست یداللهی اوست بین مردان جهان حـیدر کـرار علیست وسط معـرکـهها پـرچـم سبزش بالاست بازوی صف شکن احمد مختار علیست پشت در پشت اگر دشمن باشد غم نیست تا که در لشکر دین میر و علمدار علیست اُحـد و خـیـبـر و احـزاب شهـادت دادند شیر و شمشیر خدا، فاتح پیکار علیست ساقی کـوثـر اشـراق که از خُـم الـسـت خورد در روز ازل باده به تکرار علیست کـاتب لـوح قـضـا، حـاکـم فـرمـان قَـدَر سالکان را به خدا قـافـلهسالار علیست تا که آسـان بشود لحـظۀ جـان دادن من آن که داده است به من وعدۀ دیدار علیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ابتدای سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
تنهـا تو میدانی در این ایام حـالـم را از دور میخـوانم برایت بـاز فـالم را حالا شده بغـض فـراق تو گـلـو گـیرم دلدادگـانت خـوب میفـهـمـند حـالم را دور سرت این روزها مشتاق پروازم افـسوس، زنجـیر گـنـاهم بسته بالم را تصویر زیبای حـرم را قاب میگـیرم پُر میکنم با عـطر دیدارت، خـیالم را هرگز برای هیچکس سَر خَم نخواهم کرد چون در تو دیـدم آرزوهای محـالم را خورشید من میسوزم از هجر تو و تنها پـروانـه میفـهـمـد دلـیل اشـتـعـالـم را تحویل میگـیرد مرا دنیـا به لطف تو وقتی به نامت میکنم تحویل، سالم را مبهوت ماندم کیستی؟ که از ازل جانا با عشق خود دیوانه کردی کل عالم را آیــا مـیـان زائـرانِ اربـعـیـن هـسـتـم؟ تنهـا تو میدانی جـواب این سؤالم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ابتدای سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دلها خوش عید است و ما دلتنگ یاریم دلگـیـر از اسـفـنـد و بیتـاب بـهـاریـم این اشکها، این اشکها هم بی ارادهست در شـور و در دلـدادگی بـیاخـتـیاریم جــغــرافــیــای داغ مـا مـرزی نـدارد انــدازۀ عـــمــر زمــانــه داغــداریـــم اندازۀ یک دشت، خون بر پیکر ماست انـدازۀ صـد کـوه امــا اسـتــواریــم ... تـسبـیح در دستـان ما میچـرخـد و ما هی لحظهها، هی لحظهها را میشماریم این روزها سر میشود، ما مـطمئّـنـیم آن روز هم سـر میرسـد، امّـیـدواریم نـزدیک قـلـه یـخ زده دیـگـر نـفـس ها آه ای طلـوع گـرم! ما چـشم انتـظاریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات پایان سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
یک سال دیگر باز از تو شـرمگـینم قسمت نبـود امسال رویت را ببـیـنیم چون طفلِ سردرگم به بازار شب عید میگـیـرم اشـک دیـده را با آسـتـیـنـم امسال را با حسرت از بس دوره کردم تــقــویــم را ســوزانــد آهِ آتــشـیـنــم در روضهات حالا که مهمانیم بگذار در محـضر تو پهن باشد هـفت سیـنم توفیق از این بهتر که وقت سالِ تحویل دارم سر یک سفـره با تو مینـشیـنم چـشمم به سیب افتاد، از حالا بگویم چـشـم انـتـظـار کـربـلای اربــعـیـنـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ابتدای سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
نشاط عید هم از دوریات غمانگیز است بیا اگر تو نـبـاشی، بهـار، پایـیز است چگونه خنده کند آنکه در فراق رُخت همیشه کاسۀ چشمش ز اشک، لبریز است؟ به رونـمای جـمالت چه آورم با خود؟ که جان هر دو جهان در بهاش ناچیز است سحرگهان که تو را میزنم صدا مهدی! ز نکهت نفـسم صبح، عـطرآمیز است لبی که وصف تو گوید چو صبح، خندان است دلی که یاد تو باشد چو گل، سحرخیز است چگـونه کـوه گـنـاهـم ز پـا در اندازد؟ مرا که رشتۀ مهـر تو دستآویز است خط امان من از فیض دستبوسی توست چه بیم دارم اگر تیغ آسمان، تیز است؟ جحـیم با تو بهشت گل است "میثم" را بهشت اگر تو نباشی مـلالانگیز است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری و ذکر مصائب شب نوزدهم رمضان و شهادت حضرت علی علیهالسلام
چون گدایان میروم امشب به استقبال قدر میروم دنبال قسمت، میدوم دنبال قدر پیکری آغشته در خون مثل محراب علی خواستم از قدر سال قبل و از امسال قدر بعد از آنکه فرق قرآن در شب ضربت شکافت باب شد قـرآن گـشـودن آخر اعمال قدر هرکسی را میبرد حال دعا جایی و من میروم تا کربلا امشب ولی بر بال قدر ما سه شب در سال از یک عالم بالاتریم حال ما را میشود فهمید از احوال قدر بندههایش را خدا بر میگزیند یک به یک تا چه کس بیرون بیاید سالم از غربال قدر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
طنیـن بغـض مؤذن به گوش ماه رسید اذان صبح به «حی علی الفلاح» رسید دویـد کـیـنۀ مـکـاره از کـمـین بیـرون همین که رأس مبارک به سجدهگاه رسید صدای شیون محراب آن چنان برخاست که رفت و رفت و به زاری به قلب چاه رسید زبان نداشت زمـانـه برای حرف زدن از آن زمـان هـمۀ قـصـهها به آه رسید منم که خاکم و اینجا پناهگـاه من است کجاست سایۀ مهـرت که بی پـناه رسید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
در دلت افتاده، امشب آن شب دلخواه توست آن شب سختی که چشم آسمان در راه توست مـیروی و بـا تـمـام رازهـای در دلـش چاه غربت بعد از این دلتنگ روی ماه توست تا بگـیرد آخرین بار از نگاهت روشنی ماه امشب تا سحر را حلقۀ درگاه توست بال و پر بگـشوده از رفتن پشیمانت کند آخر این مرغآبی دلتنگ خاطرخواه توست اینکه پیچیدهست امشب در میان کوچهها صوت قرآن خواندن تو یا نسیم آه توست؟! تو به محراب عبادت، قاتلت پشت سرت مسجد کوفهست اینجا یا که قربانگاه توست؟! تا شهادت که همیشه بودهای در حسرتش این نمـاز آخـرت راه بسی کـوتاه توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
ﺷﯿﺮﺵ ﺣﻼﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﺮﺍ ﺧﺎﮎ ﭘﺎﺵ ﮐﺮﺩ ﻧﺎﻧـﺶ ﺣـﻼﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﻣـﺮﺍ ﻣـﺒـﺘـﻼﺵ ﮐﺮﺩ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﯽﺩﻫـﺪ ﮐـﺮﻣـﺶ ﮐﻢ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﮐـﺮﯾـﻢ ﺑـﻠـﮑﻪ ﮐـﺮﻡ ﺭﺍ ﮔـﺪﺍﺵ ﮐﺮﺩ ﭘـﺎﯾـﻢ ﺍﮔـﺮ ﺑﻪ ﺳـﻤـﺖ ﺟـﻬـﻨـﻢ ﻧـﻤﯽﺭﻭﺩ ﺩﺳـﺘـﻢ ﺗـﻮﺳـﻠﯽ ﺑﻪ ﺿﺮﯾﺢ ﻋـﺒﺎﺵ ﮐﺮد ﺗﺼﻮﯾـﺮ ﺍﻭﺳﺖ ﻋﮑـﺲ ﺗـﻤﺎﻡ ﭘﯿـﻤـﺒﺮﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧــﺪﺍﺵ آیــنــۀ ﺍﻧــﺒــﯿــﺎﺵ ﮐــﺮﺩ ﺧـﯿـﻠﯽ ﮔـﺮﻩ ﺯﺩﻧـﺪ ﺑﻪ ﺍﺳـﻼﻡ، ﺑـﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﺮﺩ پنجـۀ ﻣﺸﮑﻞﮔـﺸﺎﺵ ﮐﺮﺩ ﺩﺭ ﺁﺳــﺘـﺎﻥ ﯾـﮏ ﻧـﺦ ﻋـﻤـﺎﻣـۀ ﺳــﺮﺵ ﺑﺎﯾﺪ ﺗـﻤـﺎﻡ ﺧﻠـﻖ ﺟـﻬـﺎﻥ ﺭﺍ ﻓـﺪﺍﺵ ﮐﺮﺩ معلوم میشود که نمکگیر دختر است وقتى بهجاى شیر، نمک را غذاش کرد با گـریـه ایـسـتاد، دوبـاره نگـاش کرد تسبیح را بهدست گرفت و دعاش کرد بین دو سـجـده بود که فـرق سر عـلى مانند ذوالفقار دودم شد... دوتاش کرد اى روزگار! آخر عـلى را زمین زدند باید ازین به بعـد جگـر را فـداش کرد وقت وصال بود، دوباره خضاب کرد وقت خضاب، خون سرش را حناش کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
نَخْلى از اَشك تو سيـراب نگرديد دگر از همان لحظه كه بر فرقِ تو شمشير آمد حوريان هم به عزاى تو سيه پـوشيدند تا بِگـوشِ فَـلَـكَـتْ، نَـعـرۀ تـكـبـير آمد شير، تَجْويز به درمان سَرت كرد طبيب هر كه آمد به مُـلاقـات تو، با شير آمد صُحبت از شير شد و رَفت دلم كربوبلا كه به ميدان، پسرى با پدرى پيـر آمد قَدْرِ يك جُرعه ازين شير، اگر داشت رُباب طفل مىمانْد، ولى حـرمـله با تـير آمد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
ای دل صـدپـاره گُـلِ بـاغ تـو! تـا ابـدیـت بـه جـگــر داغ تــو ظـلـمکُـشِ از همه مـظـلـومتـر! رهـبـر از فـاطـمـه مظـلـومتر! پـادشــهِ وسـعـت مـلـک خــدا! صــدر نـشــیـن حـــرم ابــتــدا! مـحـفـل انـس تـو دل سـوخـتـه "عـدل" به نـوع بـشر آمـوخـته ساخـته و سـوخـتـه بـا آه خود! رانده جهان را ز سر راه خود! سینهات از لوح و قـلـم پـاکتر از گل پـرپـر شده صدچـاکتر بـاغ جـنـان شـیـفـتـۀ قــنـبــرت روحالامـیـن مـسـتـمـع منـبرت خـانـۀ تـو کــعــبـۀ عــالـم شـده خــاک قــدمهـای تــو آدم شــده ماه، طلوعش به تو آغاز گشت مِهر به دست تو ز ره بازگشت ای هـمـهجا طـور منـاجـات تو چـشـم اجـابت پی حـاجـات تـو در دل شـب هـمسخـن چـاههـا! ســوخـتــه بــا نــالــۀ تــو آههـا جام طـهـورای خـدا مـسـت تو وسعت گردون به کف دست تو قـنبر کوی تو سراجالهـدیست صوت بلال تو صدای خداست لالـۀ زخـمـی شـده از خـارهـا! جهـل بـشر کُـشته تو را بـارها خون دل و اشک بـصر داشتی زخـم رَعـیّت به جـگـر داشـتی زخم به دل، شعلۀ آتش به جان خار به دیده، به گـلو استخـوان نــالــۀ تـو نــالــۀ بـی زمــزمـه خـانـۀ تـو خــانـۀ بـیفــاطــمـه چشم به دیوار و به در دوختی سوختی و سوخـتی و سوخـتی ای به مـقـام از همه بـالاتـرین رهـبـر در جـامـعـه تـنهـاتـرین دوست تو، دشـمن تو نا سـپاس تا صف محشر همهجا ناشناس سوزِ درونت به فـلک تاب داد خونِ سرت آب به محـراب داد کُـشتۀ تـوحـید و عـدالـت شدی فُزتُ بِرَب گفتی و راحت شدی تا که شود نخل و گل و باغ، سبز در نفـس ما بُوَد این داغ، سبـز دل به عزایت حـرم مـاتم است زخم سرت بر جگر «میثم» است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
روی زمین نگذاشتی شبها سر راحت وقتی که دیدی مستمندی را سر راهت در جمع مردم با تـبـسم مینـشـسـتی آه اما نگـفـتی با کـسی جـز چـاه از آهـت در بین نخلستان عرق میریختی هر روز تا شب کمی خرما و نان باشد به همراهت رؤیـای زیـبـایی برای هر یـتـیـمی بود بیـن خـرابه نـیـمـهشبها چهـرۀ ماهت محراب کوفه شاهد راز و نـیـازت بود مـولای یا مـولای نجـوای سحـرگـاهت هر چند طوفانی میان سینهات جاریست آرامـشـی دارد تـوکـلـت عــلـی الـلـّهت شهری کمیلت میشود با هر فرازی از یا نـور و یا قـدوسهای گاه و بیگاهت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
بشنوید ای عاشقان! احمد روایت میکند هر که میگوید علی، دارد عبادت میکند یا علی! شد بر تو نازل روح همراه ملک مطـلـع فجـر از جـبین تو روایت میکند لیلۀ قدر است افضل از هزاران ماه اگر قدر، از زهرای تو کسب فضیلت میکند پاک میگردد دو گوشی کز ثنایت بشنود پاک میگردد زبانی کز تو صحبت میکند گر که خلقت جمع گردد بر تولایت، خدا شعلههای نار را سـرد و سلامت میکند دوستش دارد خدا و دوستش دارد رسول هر که بر آل تو ابـراز مـحـبـت میکـند خیر هر کس را که میخواهد خداوند علیم دوسـتـیِ تـو به قـلـب او عـنایت میکـند آیۀ اکـمـلت بر دوش نـبی تـکـلـیـف بود دین به تـأیـید تو تکـمـیل رسالت میکند سه هزار و سه ملک بر تو سلام آوردهاند در شبی که مشکِ آب تو سقایت میکند میشود فهمید که از بعد "منذر"، "هاد" کیست هر کس آیـات بـرائت را قـرائت میکند نان و خرما روی دوش و سنگ بستن بر شکم بین خلق و خود، علی اینگونه قسمت میکند طشت رسـواییِ باطل از سر بام اوفـتاد چون علی در مسجد کوفه قضاوت میکند هر قدم یک حج و در برگشت دو حج میشود آن مثالِ کعبه را هر کس زیارت میکند تا نجف را دید آدم، روی خاکش سجده کرد در بهشت آمد دوباره شکر نعمت میکند در عزایش قامت محرابها از غم خمید در رثـایش منـبر از نـاله قـیامت میکند همچو خورشیدی شفقگون گشت در مغرب نهان آنکه با ایمای او خورشید، رجعت میکند نوحهخوانش جبرئیل است و میان آسمان نوحـه از ویـرانیِ رکـن هـدایت میکـند ای مسلمانان! به مسجد حرمت قرآن شکست گریهها ختم رُسُل بر این مصیبت میکند بر روی سجادهاش گلبرگهای لاله ریخت مسجد از خون خدا، کسب طهارت میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
گاهِ جنگ است، به مرکب همه زین بگذارید آب در دست اگر هست، زمین بگذارید وقت تنگ است و حرام است تعلّل کردن صحبت از مزرعه و گلّه و آغل کردن وقت آن است که در سینه نفس تند شود تیغ، آن تیغ که صیقل نخورَد کند شود تا کمین بر در و دروازه نکردهست هنوز، تا معـاویه نفـس تازه نکردهست هنوز، نوبتی کوفـته بر طبل سحـر، برخـیزید پایتان خواب نرفـتهست اگر، برخیزید هر که جـا مـاند در آمـاج بـلا میمـاند با کـلاهی که پس مـعـرکه جـا میماند گفت مولا که چنین است و چنان با آن ایل ایل صد رنگتـر از ایل بـنیاسـرائـیل این یکی گفت: مـطیعـیم، ولی دربنـدیم بگذر از ما که گرفـتار زن و فرزندیم خانه بی مَرد، پر از خوف حرامی باشد این چراغیست که بر خانه روا میباشد ما چه داریم به جز پای فلج؟ میترسیم فصل سرما شده، از عُسر و حرج میترسیم رعد و برق است که با عطسۀ ابر آمده است هان علی! دست نگهدار که صبر آمده است آن یکی گفت: عـلیـلیم! خودت میبینی بدتـر از ابـنسَـبـیـلـیم! خودت میبـینی ما مگـر مثل تو دنـیای مـرفّـه داریم؟! زیر کشت است زمین، عذر موجّه داریم آن یکی گفت: ملولیم! کمی حوصله کن گوشمان پر شده از موعظه! کمتر گله کن خالی از معرفت و مردی و رندی بوده کوفه تا بوده پر از « اَشعثِ کِندی» بوده کوفه شهری که پر از وسوسۀ خنّاس است دستپروردۀ سعـد بن ابیوقّـاص است این جماعت همه اشـباح رجـالاند همه گاهِ پیـکـار مـلـولانـد و مـلالانـد هـمه میرود قـصّۀ مـا سوی سرانـجام آرام دفتر قصّه ورق میخورد آرام آرام... سهـلتر سادهتر از قـافـیهای باختیاش ننگ بادا به تو ای دهر! که نشناختیاش چه برایش به جز اندوه و ملال آوردی جان او را به لبش شصت و سه سال آوردی باغ میساخـت و در سایهٔ آن باغ نبود یک نفس قـافـلهاش در پی اُتـراق نبود درد باید که بفـهـمیم چه گـفتهست علی که شـبی با شکم سیر نخـفـتهست عـلی از سر سفـرهٔ اسـلام چه برداشت امیر نان دندانشکنی را که نمیخورد فـقیر آه، از آن شبِ آخر که علی غمگین بود سفرهٔ دخترش از شیر و نمک رنگین بود شب آخر که فلک، باد، زمین، دریا، ماه مـیشـنـیـدنـد فــقـط از عـلـی "إنّــا لله" باد برخـاست و از دوش عـبایش افـتاد مهربان شد در و دیوار، به پایش افتاد مرو از خانه، به فریاد جهان گوش مکن فقط امشب، فقط امشب به اذان گوش مکن شب آخر، شب آخر، شب بیخـوابیها سـیـنـهزن در پی او دسـتهٔ مرغـابیها از قدمهای علی، ارض و سما جا میماند قدم از شوق چنان زد که عصا جا میماند با توأم ای شب شیون شده! بیهوده مکوش! او سراپا همه رفتن شده، بیهوده مکوش! بیشک این لحظه کم از لحظهٔ پیکارش نیست دست و پاگیر مشو! کوه جلودارش نیست زودتـر میرسد از واقـعـه حـتی مـولا تا که بـیـدار کـنـد قـاتـل خـود را مـولا تا به کی ای شب تاریک زمین! در خوابی؟! صبح برخاسته، بیدار شو ای اَعرابی! عرش، محراب شد از "فُزتُ و ربّ الکعبه" کعبه بیتاب شد از "فُزتُ و ربّ الکعبه" آه از مــردم بــیدرد، امــان از دنــیــا نـعـمـتِ داشـتـنـت را بِـسـِـتان از دنـیـا میرود قـصهٔ ما سـوی سرانـجام آرام دفـتـر قـصه ورق میخـورَد آرام آرام
: امتیاز
|